انجمن سخن دل

اگر عاشقی اگر معشوقی اگر دل شکسته ایی اگر اسیر عشقی و اگر شیدایی اینجا خانه توست
 
الرئيسيةPortalاليوميةپرسشهاي متداولجستجوليست اعضاگروههاي کاربرانثبت نامورود
المواضيع الأخيرة
» عشق و محدودیت
السبت مارس 31, 2012 3:02 am من طرف borzu31

» سفرهای نوروزی بار دیگر باز راه رسید
السبت مارس 07, 2009 10:29 pm من طرف شکیلا آسایش

» بررسی چهارشنبه‌سوری
السبت مارس 07, 2009 10:20 pm من طرف شکیلا آسایش

» موسیقی ،نوروز و رسالت های ملی ومیهنی
السبت مارس 07, 2009 10:07 pm من طرف شکیلا آسایش

» آیا می دانی که ؟
السبت مارس 07, 2009 9:56 pm من طرف شکیلا آسایش

» ازدواج سرآغاز آرامش
السبت مارس 07, 2009 9:50 pm من طرف شکیلا آسایش

» درست کار کنیم تا سلامت بمانیم
السبت مارس 07, 2009 9:47 pm من طرف شکیلا آسایش

» در اقدامی غیر منتظره، بیل گیتس تعدادی پشه مالاریا در سالن کنفرانس رها کرد
الإثنين مارس 02, 2009 12:50 pm من طرف sora

» دانلود موسیقی متن کارتون های خاطره انگیز
الإثنين مارس 02, 2009 12:20 pm من طرف sora

» از ارد بزرگ تا برایان تریسی
الجمعة فبراير 13, 2009 1:54 pm من طرف الهام

ورود
نام كاربر:
كلمه رمز:
ورود اتوماتيك در بازديدهاي بعدي: 
:: كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟
بخش
Navigation

 Portal
 صفحه اصلي
 ليست اعضا
 مشخصات فردي
 پرسشهاي متداول
 جستجو

تصويت
جستجو
 
 

نتائج البحث
 
Rechercher بحث متقدم

شاطر | 
 

 ايدئولوژي فرم، افشاگر است

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
شکیلا آسایش
Admin


تعداد پستها : 105
تاريخ التسجيل : 2009-01-22

پستعنوان: ايدئولوژي فرم، افشاگر است   الجمعة فبراير 06, 2009 9:08 am

در فيلم هاي عيار 14 و وقتي همه خوابيم




ايدئولوژي فرم، افشاگر است



احمد ميراحسان



ببينيد،
هيچ رقم فيلم عيار 14 شهبازي و فيلم وقتي همه خوابيم بيضايي قابل مقايسه
نيستند. و هر قياسي در وهله اول گمان ناتواني منتقد در درک قراردادهاي
دوگانه سبکي و ديدگاهي دو متن را فاش مي سازد که قاعدتاً هر يک بايد در
چارچوب قواعد خود بررسي و سنجيده و نقد شود.

اما اين قرارداد پيش
پاافتاده که همه آن را مي دانند به سادگي مي تواند زير پا نهاده شود؛ جايي
که پاي ايدئولوژي فرم به ميان مي آيد. پس مي بينيم اتفاقاً قاعده صلب و
خشک مغزانه يي در ميان نيست و مي توان چيزهاي بي ربطي مثل عيار 14 و وقتي
همه خوابيم را با هم سنجيد و مي خواهم همين حالا به نيتي، همين کار را
بکنم.

بررسي هاي بي مجامله و بي توجه ام به داوري هاي سرکوبگر اين
و آن درباره مشکلات روايي و ساختاري و ديدگاهي و نگاه بيضايي (هم سينما و
هم تئاتر) ضمن تاييد قدرت ها و نيروهاي ويژه کار روشنفکرانه اش که سطح
آثارش را در رده نخست تجربه هنري ايران قرار مي دهد (با همه کاستي هايش) و
نيز نگاهم درباره يکه بودن نفس عميق شهبازي که در همان فرداي نمايش فيلم
او در جشنواره نگاشته و بعد مفصل تر هم منتشر شد، بر کسي پوشيده نيست.
خوشحالم که پس از همه آن سکوت هاي توام با ناباوري و تلاش براي نديده
انگاشتن ديدگاهي که جايگاهي متمايز از کليشه هاي دنباله روانه و تکراري
داشت، اکنون در فضايي آزادتر آن حرف ها تکرار مي شود.

عصاره حرف
هاي مخالفان کنوني آثار بيضايي و مثلاً همين وقتي همه خوابيم، در دوسويه
محتوايي/ديدگاهي، و سبکي/ساختاري ارائه مي شود. هر چند هر منتقد جوان مي
کوشد با خودمحوري منظر خود را مهم تر وانمود سازد. اما روي هم رفته اين
نگرش ها مکمل همديگرند و حرف شان اين است که نگاه بيضايي در فيلم، حاوي يک
جزميت ايدئولوژيک و خودستا و کهنه و قطعيت گراي روشنفکري قبل از انقلاب
است که مدام سياه سفيد مي کند، خود را در رده خوب ها جا مي دهد و ديگران
را در صف بدها، بي فرهنگ ها، نوکيسه ها، خشونت کاران و... و با غلو،
اغراق، حتي دروغ و نديدن سويه هاي گوناگون زندگي مي خواهد خود را شهيد
زنده جا بزند. همه خائن و جاني و تسليم و نفهم و دچار جهل اند و آن قهرمان
همذات پنداري شده و زن وابسته به او قرباني و مقاوم و محق و فرهنگمند، اما
وقتي آدم به فيلم هاي بيضايي مي نگرد که هرگز به ابتذال تن نداد، و همين
فيلم که امکان آن را يافته با طنين اسم يک صاحب سرمايه، او را بي حيثيت
کند و بعد هم بزند و در برود و به ما امکان شنيدن سخن سرمايه گذار را ندهد
(غالباً سرمايه گذارهاي بيضايي ورشکست شده اند،) مواجه با نقض غرض و مجبور
مي شود اعتناي زيادي به اين قهرمان پردازي يک تنه نکند. اگر مظلوميتي است
در اين جامعه بسياري و خود مردم مظلوم اند و نه تنها يک زن، بسياري زنان و
نه يک مرد بلکه بسياري مردان، پس منظر بيضايي کلاً با توجه به سطح رشد
آگاهي امروز جامعه، آگاهي به درد بخوري به نظر نمي رسد. بايد به جهانبخش
نورايي نگرش مخالفان را گوشزد کنم که؛ نوکيسگي، دست اندازي به آزادي و
حقوق فردي و اجتماعي، دنياي مغشوش و معوج، سلطه قدرت و سرمايه بر خواست
خلاق و حاکميت سوداگري و دوز و کلک بر فرهنگ و هنر، البته در جامعه در حال
گذار ايران واقعيت دارد. اما اولاً اين تنها واقعيت جامعه ما نيست و نظير
بسياري از بلاياي استبداد و عقب ماندگي و جهل ريشه دار است و تنها حکومت
ها هم مسوولش نيستند، اين ديدگاه هم پيش پاافتاده است. ثانياً اين ويژگي
خاص ايران نيست، حتماً بيضايي به عنوان يک روشنفکر موظف بوده است تاريخ
مدرنيت را درست مرور کند. او حتماً از بالزاک تا گوگول و از فلوبر تا
جويس، از برسون تا مايک لي و از گدار تا کن لوچ، از چخوف تا رب گريه، از
مهرجويي دايره مينا و گزارش کيارستمي تا سارا و کلوزآپ و ده ، از بوچفسکي
تا کارور، از آنتونيوني و روسليني تا اسکورسيزي درباره همين بحران و سقوط
و مرگ فرهنگ در جامعه مدرن و صنعتي، و حاکميت سرمايه سخن گفته اند. اما
اهميت سخن به ارزش ژرف نگري و اجراي هنرمندانه و منسجم اش بستگي داشته است
وگرنه چه کسي درباره «رابطه ويرانگر سودجويي با فهم و فرهنگ» ترديد دارد؟

چه
کسي «چندچهرگي آدم ها را و رودست زدن آنها را» نفي نمي کند. اين حرف ها در
فيلم وقتي همه خوابيم چه اهميتي دارد و حتي در انشاي يک جوان دبيرستاني هم
سراغ همين آگاهي ها را مي توان گرفت. حرف آن است که بيضايي از چه مسير و
با چه اسلوبي لايه بحران نهان و آشکارمان را باز کرده است؟

در
اينجا مخالفان بيضايي از منظر ساختاري وارد مي شوند و عدم انسجام کارهايش
را بازخواني مي کنند. تناقض فرم و محتوا، آنچه ادراک فرم و مهارت زباني
خوانده مي شود چيست جز مکالمات ثقيل و ريتمي متصنع و دکلماسيون تکراري که
همواره در همه فيلم ها با همان حالت نمايشي تکرار مي شود و تمهيدات
انقلابي نما که بيشتر شبيه کنش بيمار رواني است که مي خواهد کشته شود.
آنچه او وامي نماياند، اتفاقاً از منطق نيرومند تر زندگي برخوردار است.
اينکه پس از کشته شدن همسري، زن شوهر مناسبي بيابد و نه آنکه بيمارگونه با
ماجرايي برخورد کند که راه حل هاي زندگي پيش پا راهي ديگر مي نهد.



خب
پس مخالفان جدا از آن چاه پر از کينه و نفرت و ارعاب و زجر و نقد آن محکوم
کردن همه و تطهير خود و مظلوم نمايي (اين روش گروهي هم بود که آدم مي کشت
و ترور مي کرد و با صدام همکاري مي کرد و هميشه هم خود را قرباني وامي
نمود و اين روش کل جنبش چپ ما هم بود که مدام خطا مي کرد و جامعه را تا
سرحد خشونت ها و بحران ها بر اثر سوبژکتيويسم بي مهارش پيش مي برد و هميشه
هم مقصر آن ديگري، آن دشمن، و طبقه حاکم بود. و بود؟ يا هنوز همان طور
هست؟)

باري مخالفان جدا از آن فيلم وقتي همه خوابيم، فيلم محبوب
شبه روشنفکري ماست که در آن «من» هميشه محق است و مبارزه و خشونت «من»
مقدس و واکنش طرف مقابل جنايت است. اينکه مثلاً شما فکر نمي کنيد چيزي به
نام واقعيت آرامش که بنشينيم و فيلم آقاي بيضايي را در جشنواره فجر
ببينيم، همين طور از آسمان فرود نيامده و در منطقه دوزخي ماست، يک موهبت و
حاصل کار مشتي مسوولان نظم حاضر است که هزار عيب داشته باشند، لااقل اين
يکي حسن را دارند و بيشتر دقت کنيم، مي بينيم باز سياه ها از سفيد ي هايي
برخوردارند و سفيدهاي مدعي از سياهي هايي که مخفي داشته شده است. و باز
رها از اين حرف ها، اعتراض به عناصر ساختاري است. مسلسل کلمات، موسيقي
کوبنده و ارعاب کننده، حرکات عجيب و غريب و متظاهر دوربين و نماهاي نمايشي
و استادي که سايه اش بر او افتاده است، اما مايلم حالا حرف تازه تري بزنم.
در مقايسه تطبيقي مجمل دو فيلم، پرسشم آن است؛ فيلم شهبازي، عيار 14،
مبتني بر چه اصل ساختاري است که نشان تمايز سينماي مدرن با سينماي کهنه
بيضايي است؟

1- اتفاقاً فيلم شهبازي هم فيلمي مبتني بر زندگي
روزمره، آن گونه که در به همين سادگي ميرکريمي مي بينيم يا در ده
کيارستمي، نيست. يک فضاي انتزاعي و کاملاً ساخته شده است. اما اين فضاي
ساخته شده، با ساختارشکني شروع مي شود. ساخت شکني خير و شر وسترن و ماجراي
نيمروز (صلات ظهر) اين اولين سيماي مدرن متفاوتي است که به ما امکان تفکر
نو و تامل تازه مي دهد.

2- نگره بيضايي در روايت مبتني است بر خوب
و بد متعين و قطعي و جزم خوب ها و بدها. اما نگره شهبازي مبتني است بر
ترديدگري - فيلم ما را به چالش مي کشد، اعتقادات و قطعيت ها و باورهاي ما
را در مورد سارق و مرد قانون مدار به شک مي اندازد.

3- توهم ستيزي
عيار 14 و توهم افزايي و افسون پردازي وقتي همه خوابيم دو سيماي ديگر
تمايز ذاتي دو نگاه کهنه و نو است. چيزي که به عنوان يک تمهيد روايي، در
عيار14 در پايان ما را مواجه مي سازد با اينکه چقدر و هم و پيشداوري و سوء
تفاهم ما و پندار حقيقت داني مي تواند مهلک باشد.

4- حذف ها و
فضاهاي خالي و رها شده فيلم شهبازي به ما امکان تحرک ذهني و ابراز شخصيت
در پيش بردن داستان مي دهد، اما بيضايي همان طور که سال ها گفته ام با
شگرد هاي تلقيني و القايي قطعي خود ما را اسير مي کند، مرعوب مي کند،
امکان انتخاب و آزادي را از ما مي گيرد. فرم تحکمي بيضايي مبين ايدئولوژي
و نگاه جزم و سرکوبگري است که به مخاطب چون شاگردي گوش به فرمان مي نگرد.

5-
عيار 14 عمق مي گيرد، به ما يادآوري مي کند که هستي از منطق گشوده يي
برخوردار است و درون و بيرون با هم رابطه دارند و دوزخ بيرون تجلي دوزخ
درون است و اين جهان کوه است و فعل ما ندا اما در کار بيضايي «من» در هر
صورت محق است. سوبژکتيويسم او عين ابژکتيويسم است و اين تمهيدي مستبدانه و
خودمحورانه است که سينماي مدرن و جوان از آن مي پرهيزد. من با تفصيل
بيشتري اين مقايسه را در زمان اکران فيلم و مشکلات بنيادين کهنگي در
سينماي بيضايي مورد بحث قرار خواهم داد.

با اين همه بايد بگويم
بيضايي نيازي به استاد استاد گويي ندارد. او سال هاست که فيلم هاي مهم
ساخته و هنوز کارگردان مهمي است و کاري که مي کند کس ديگر نمي تواند انجام
دهد ولي استادها هم دچار ضعف هايي در ادراک و اجرا مي شوند که نيازي نيست
ما برده وار آن خطاها را بستاييم. مگر نمي شود کار برگمن و هيچکاک را نقد
کرد، که نشود به بيضايي گفت بالاي چشم تو ابروست و اگر بگويي يا ماموري و
خائن يا ماموريت از سوي دشمن سرمايه گذار است و پول گرفته يي. آيا چنين
برداشتي که مي گويد يا من و فرهنگ يا مخالف من و لات بازي و حکومت نوکري،
بيان همان درک وهمي و استالينيستي نهفته در اعماق استبدادي نيست که همه ما
را با درجاتي مختلف دربرگرفته و بايد با رويکرد هاي نو و تمرين هاي تازه و
نگرش عملي متفاوت کم کم با آن وداع کنيم.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://arabehkhodayan.tv-soap.com
 
ايدئولوژي فرم، افشاگر است
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
انجمن سخن دل :: تحلیل و تفسیر :: تفسیر و تحلیل های فرهنگی و هنری-
پرش به: